
فتوبلاگ طنز بیراهه محمد رازقی بامزه طنز خنده جوک عکس فتوبلاگ وبلاگ عکس پایگاه بسیج خواهران
وقتی حضرات خودشون توی پر رفت و آمدترین خیابون شهر این شیرینکاری رو انجام میدن لابد ترسی هم از این که ما شیرینکاریشونو بذاریم توی بیراهه ندارن دیگه!

ژیان بیراهه طنز عکس جالب بامزه محمد رازقی
زلف او بر رخ چو جولان می کند
مشک را در شهر ارزان می کند
...
آفتاب حسن او تا شعله زد
ماه، رخ در پرده پنهان می کند!
سعدی
اون طنابه که بسته دورش منو کشته! جان من یه بار دیگه نگاش کن!

شیخ محمود شبستری عکس طنز عکس بامزه بیراهه فتوبلاگ محمد رازقی گلشن راز شیخ محمود شبستری
وقتی شیخ محمود شبستری تغییر شغل می دهد!

تاکسیرانی عکس طنز بامزه فتوبلاگ بیراهه محمد رازقی مردم نهاد سازمان
سازمان مدیریت و نظارت بر تاکسیرانی

کلاس انجمن موسیقی عکس طنز محمد رازقی عکس بامزه جالب بیراهه فتوبلاگ
هندوانه هایی که صدای طبل می دهند!

کلینیک دندانپزشکی عکس بامزه نوآوری و شکوفایی محمد رازقی بیراهه فتوبلاگ طنز
کلینیکی در رودبار

دوستانی که احتمالا تصویر را ساختگی می دانند به کتاب بهترین دوست دنیا (سروده شهرام صالحی) مراجعه نمایند!
وقتی متصدیان شهرداری طنزپرداز می شوند (یا وقتی طنزپردازان، متصدی شهرداری می شوند!)

مکان: گلزار شهدا
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و رحلت حضرت امام(ره) توجه شما را به نمونه ای از ابتکارات ملت شریف جهت زنده نگه داشتن یاد بنیانگذار جمهوری اسلامی جلب می کنیم!

توقف ممنوع!
توقف خیلی خیلی ممنوع!
بیست تا ممنوع!
اصلا هفتصد و پنجاه و هفتاد تا ممنوع!

نام عکس : توقف ممنوع
نام عکاس : محمد رازقی
دوربین: k550i
زمان : عصر جمعه ي هفته ي پيش
مکان : قزوين، چارراه فلسطين، روبروي روبروش!
قیمت: به قيمت يه ترمز ناگهاني!
طریقه ی عکاسی: ابتدا لنز وايد را انتخاب كرده، پس از مطمئن شدن از نورپردازي صحنه و درست قرار گرفتن دوربين به روي سه پايه، لنز وايد را باز كرده و درون كيفمان مي گذاريم! حالا موبايل خود را از جيب در مي اوريم و به كيفيت زير صفر دوربينش رضايت مي دهيم! (رجوع كنيد به «چگونه عكاس شويم» / پروفسور لانگشات كلوزآپسون)

«
آره اکبر جون. هر چي گفتيم: به ما هم مانکن بديد. گفتن: تعداد مانکنامون کمه! گفتيم: خب چرا به اين غرفه بغليا مانکن داديد، ولي به ما نداديد؟ گفتن: آخه اينا کارشون مهمتره، اينا دارن دامن و پيرهن و تاپ و غيره(!) مي فروشن! خلاصه هي ما بگو اونا بگو. تا اينکه بالاخره رضايت دادن سر مانکنا رو بدن به ما، که ما هم روسري هامونو بفروشيم! اصلا اينجوري بهتر هم شد. ديگه نه مانکناي غرفه هاي ديگه سر دارن که موهاشون پیدا باشه، نه ما مجبوریم مانکنا رو لخت و عور بذاریم جلوی چشم ناموس مردم!!!»
اگر فکر می کنید این نوشته متعلق است به عهد عتیق سخت در اشتباهید! این دست نوشته سه چار سال بیشتر قدمت ندارد!
اگر شما هم عکسي گرفته ايد که ارزش ديدن دارد -يعني مثل عکس هاي ما نيست!- مي توانيد لينک آن را در بخش نظرات بنويسيد يا به ایمیل بیراهه بفرستيد. حتما با نام خودتان در وبلاگ قرار می دهیم. واقعا چه افتخاری بیشتر از این؟!












